تبليغاتX
سری درس های خدامراد نوشته فرامرز کوثری - تلنگری بر روح ـ نوشته فرامرز کوثری: مجله موفقیت 225 - تقسیم کار به جای تقسیم زمان!

سری درس های خدامراد نوشته فرامرز کوثری

مجموعه درس های خدامراد نوشته مهندس فرامرز کوثری در مجله موفقیت(تلنگری بر روح ـ افسانه خدامراد و...)

تلنگری بر روح ـ نوشته فرامرز کوثری: مجله موفقیت 225 - تقسیم کار به جای تقسیم زمان!

 تقسیم کار به جای تقسیم زمان!

فرامرز کوثری

برف شدیدی که شب قبل باریده بود ، باعث شد که همگی ، داخل غار بودن را به قدم زدن در بیرون ترجیح دهیم. بعد از خوردن یک صبحانه در حالی که همه دور آتش جمع شدیم با نگاهی مشتاق منتظر ماندیم تا ادامه  درس یادگیری ذهن آگاهانه را از خدامراد بشنویم. در قیاس با سرمای گزنده بیرون ، درس های جذاب خدامراد همه ما را گرم می ساخت و نگاه مشتاق تک تک ما  حکایت از آن داشت که به این گرمای آگاهی  به اندازه آتش اجاق نیاز داریم.

خدامراد بدون هیچ درنگ و تاخیری شروع به صحبت کرد. او گفت:" یادتان هست گفتیم برای فردی که در زمان الان با تمام وجود حضور ذهن دارد و به قولی "ذهن آگاه" است، برای این فرد زمان چه شکلی است؟ آیا کسی از شما می تواند در مورد کیفیت "زمان" از نگاه یک فرد ذهن آگاه کمی توضیح دهید؟"

خانمی که معلم زبان بود با شوق پرسید:"آیا این موضوع با ادامه درس یادگیری ذهن آگاهانه مرتبط است؟ یعنی می خواهید کاربرد آن را در امر یادگیری و تعلیم و آموختن یک مهارت با کمک نگرش ذهن آگاهانه بیان کنید؟"

خدامراد گفت:"همه چیز بستگی به این دارد که چقدر با نگاه یک فرد حاضر در لحظه اکنون آشنا هستید و چقدر با این شکل نگاه زندگی کرده اید؟ اجازه دهید ببینیم دوستان چقدر آن را دریافته اند."

دوباره آن معلم زبان دستش را بالا برد و درحالی که سعی می کرد سریع و تند صبحت کند گفت:" این که خیلی ساده است! فرد ذهن آگاه همه هوش و حواس و هشیاری اش روی الان زندگی اش و همین جایی که هست جمع است. در نتیجه برای او چیزی به نام گذشته یا آینده وجود ندارد. گذشته و آینده پدیده ای کاملا ذهنی است. ذهن اگر به هر دلیلی از کاربیافتد( حالا می خواهد خوابیدن باشد یا مستی یا مرگ!) در این حالت بدون ذهن و خاطره ، می بینیم که دیگر گذشته و آینده ای وجود ندارد. ولی در عوض اکنون و الآن همیشه هست چون ربطی به ذهن و فکر ندارد. اکنون واقعی ترین لحظه عالم است. حتی اگر هیچ ذهنی برای دیدن آن نباشد."

معلم زبان ساکت شد. مثل شاگردی بود که تند و پشت سرهم چند جمله ای را حفظ کرده بود و می خواست سریع تا یادش نرفته آنها را بگوید و نمره قبولی اش را بگیرد. اما خدامراد هیچ نمره ای به او نداد. برعکس گفت:"این ها که گفتی جملات قشنگی هستند. اما برای فهمیدن "زمان" از نگاه یک ذهن آگاه، "فهمیدن" یک نکته با "زیستن با آن نکته" فرق می کند. فهمیدن را همه ما که اینجا نشسته ایم در طول صحبت های قبلی درک کرده ایم. حال سوال این است آیا با این درک و فهم جدید از زمان توانسته ایم کنار بیاییم و آیا در زندگی واقعی خود موفق شده ایم تجربه بی زمانی و شناور بودن در اکنون را جاری سازیم؟ اگر فهمیده باشیم پس به راحتی می توانیم بگوئیم که یادگیری یک موضوع از نگاه یک فرد هشیار در زمان الان چگونه است؟ به هر حال چون داریم از این پنجره جدید به زندگی نگاه می کنیم پس می توانیم بگوئیم چه می بینیم؟"

معلم زبان سعی کرد به دفاع از خود حرف بزند. اما بعد از گفتن چند جمله بی ربط ناگهان ساکت شد. خدامراد از او خواسته بود که اگر واقعا بی زمانی نگاه یک فرد ذهن آگاه(با هوش و حواس جمع در زمان اکنون) را درک کرده بگوید یادگیری درس و مهارت و چیزهای آموختنی برای یک فرد بی زمان چگونه است؟"

پسرجوانی به دفاع از معلم زبان دستش را بالا برد و گفت:" مگر ممکن است ما بخواهیم کاری انجام دهیم و یا چیزی را مطالعه کنیم و از زمان استفاده نکنیم!؟ همه برنامه ریزی های ما بر اساس زمان است. مثلا به خودم می گویم صبح از هشت تا ده این درس را می خوانم و ده تا یازده استراحت می کنم و یازده تا یک دوباره این یکی درس را مطالعه می کنم و به همین ترتیب. به نظر من یک فرد بی زمان یک فرد بدون ساعت و گیج و سردرگم است ، چون وقت را نمی شناسد پس مدیریت وقت و زمان را هم بلد نیست و در نتیجه کارش در زندگی گره می خورد و به خاک سیاه می نشیند. بی زمانی به نظر من اصلا چیز خوبی نیست!"

خدامراد لبخندی زد و گفت:" اما به راحتی با کمی تعمق و دقت در پدیده زمان می توان فهمید که وقت و زمان یک چیز توافقی بین انسان هاست و همه آن چیزی که ما به آن گذشته یا آینده می گوئیم چیزی درون ذهن ما و غیر واقعی است. آیا این را قبول دارید؟"

همان پسر جوان گفت:" بله قبول دارم که گذشته و آینده غیر واقعی و در حقیقت ذهنی است. اما این شبح غیر واقعی باید در زندگی اجتماعی امروز باشد تا بتوان بر اساس آن کاری انجام داد. بدون زمان بندی هیچ پروژه ای جواب نمی گیرد و هیچ یادگیری رخ نمی دهد، اصلا مگر چنین چیزی امکان دارد؟"

او با نگاه حق به جانب به جمع خیره شد. اما کسی نظر او را تائید نکرد. برای همین سرجای خود نشست و خود را به نوشیدن دمنوش گیاهی اش سرگرم ساخت.

خدامراد گفت:" پس تا این جا پذیرفتیم که زمان عامل یا پدیده ای است ذهنی که مثل یک چسب نامریی ظاهرا خرده فعالیت های گذشته و حال ما را به هم می چسباند و از جمع آنها یک فعالیت کلان و معنا دار را در آینده نتیجه می دهد. این پیشرفت بسیار خوبی است که بپذیریم زمان شبحی بیش نیست. شبحی ذهنی و توهمی که کارش فقط شبیه یک چسب نامریی است."

معلم زبان به اعتراض گفت:" ولی باید قبول کرد بدون این شبح نامریی و نادیدنی و غیر حقیقی ، انجام فعالیت های زندگی امکان پذیر نیست!؟"

خدامراد گفت:" اجازه دهید ببینیم آیا این حرف واقعا درست است. فرض کنید زمینی خریده اید و می خواهید دیوار کشی کنید و در آن برای خود یک ساختمان مسکونی بسازید. دو گروه استاد و بنا و کارگر به شما معرفی می شود. یک گروه زمان گراست. یعنی می گوید در عرض دو سال ساختمان را به شما تحویل می دهد طبق یک برنامه زمان بندی خاص مثلا هفته اول گود برداری، هفته دوم دیوار کشی موقت ، هفته سوم کاشتن پایه های  ساختمان و به همین ترتیب تا دو سال آینده ، به صورت هفته به هفته به شما برنامه می دهد و روزانه هم از شما حقوق می خواهند. این گروه شب ها می خوابند و روزها به تعداد ساعات مشخصی کار می کنند و روزهای تعطیل هم کار را تعطیل می کنند. اما شما باید هر روز حقوق آنها را به صورت ثابت پرداخت کنید.

گروه دوم استادکاران و بناها و کارگران می گویند کار را به صورت پیمانی به آنها بدهید.و فقط به آنها بازه زمانی مورد نظر خود را بگوئید . مثلا بگوئید شش ماه یا یکسال بیشتر کار طول نکشد. آنها هم بر اساس تخصص و تشخیص خودشان پیشرفت کار را برنامه ریزی می کنند. برنامه گروه دوم بر اساس خود فعالیت است نه زمان انجام فعالیت. مثلا می گویند ابتدا گودبرداری می کنیم، بعد دیوار می کشیم و همزمان ستون ها را نصب می کنیم و موازی با آن کار دیگر را انجام می دهیم و....

البته این گروه دوم هم خود را مقید به اتمام کار در تاریخ مشخص شده می دانند ، اما این تاریخ را از همان ابتدا بر اساس سرعت کارخود و مقدار پولی که با شما بسته اند تعیین می کنند.

شما بگوئید کار را به کدام گروه می سپارید؟"

خانم معلم زبان گفت:" خوب معلوم است! کار با گروه دوم راحت تر است. تردیدی نیست که انجام هر فعالیتی با وسایل و تجهیزات مشخص زمان ثابت و معین و از قبل معلومی طول می کشد. بنابراین اینجا طول زمان را خود فعالیت تعیین می کند و نه خواسته های ذهنی و حرص و طمع استادکار و بنا و بقیه نیروهای انسانی گروه. گروه اول هر چه بیشتر کار را کش دهد پول بیشتری گیرش می آید چون روزانه حقوق می گیرد. اما گروه دوم بر اساس پیشرفت کار پول می گیرد.طبیعی است گروه دوم دوست دارد کار زودتر تمام شود تا آنها بتوانند پروژه و یا سفارش جدیدی را بگیرند. من خودم برای ساختن خانه ام با یک پیمانکار مجرب قرارداد بستم و از نتیجه آن هم راضی هستم."

خدامراد پرسید:" در گروه دوم عامل و متغیر "زمان" کجاست و چه چیزی آن را تعیین می کند؟"

مردی میانسال دستش را بالا برد و گفت:" ما این جا هم می توانیم آن پدیده نادیدنی اما بدردبخور یعنی زمان را به صورت ذهنی تعریف کنیم. اما در حالت کنتراتی یا پیمانکاری ، خود ریز فعالیت  است که تعیین می کند زمان انجام آن فعالیت چقدر باشد. مثلا با یک سری تجهیزات و ماشین ها و فناوری های مشخص ، دیوار و ستون  سیمانی و بتونی برای سفت شدن و قوام گرفتن مدت زمان مشخصی نیاز دارند.  این زمان را خود فعالیت به ما تحمیل می کند و ناچاریم آن را بپذیریم و با آن کنار بیائیم."

خدامراد با لبخند گفت:" صبورانه در انتظار زمان بمان! و بدان که هر چیزی در زمان خودش رخ میدهد. باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند درختان خارج از فصل خود میوه نمیدهند!!!"

معلم زبان گفت:" اما ما از کجا بدانیم زمان مورد نیاز انجام هر فعالیتی چقدر است. در مورد درختان خوب بر اساس تجربه قرن ها کشاورزی می دانیم که مثلا برای به بار نشستن گندم یا جو چقدر زمان لازم است. اما تجربه ثابت کرده که مثلا با اصلاح بذر و یا کودرسانی به موقع و صحیح و آبیاری درست می توان زمان باردهی محصولات را دستکاری کرد. بنابراین وقتی تعیین زمان انجام هر خرده فعالیت را به خود آن فعالیت بسپاریم ، زمان ثابتی بدست نمی آوریم؟!"

خدامراد گفت:" این که خیلی خوب است. این به ما می گوید با اصلاح روش ها و به کارگیری نیروهای زبده و تجهیزات مدرن می توان سریع تر فعالیتی را انجام داد و زودتر به جواب رسید.اما در هر صورت این مشکل پیمانکار یا همان کسی است که کار را قبول کرده است. بعضی پیمانکاران از تجهیزات و فنآوری و شگردهای خاصی استفاده می کنند که مثلا زمان بالا آوردن ساختمان را خیلی کمتر می کند. این پیمانکار است که می داند حداکثر زمانی که در بدترین حالت نیاز دارد چقدر است و خودش و وسایل و دانشی که دارد چقدر می تواند این زمان بیشینه را کمتر سازد. اما در هر صورت این خود فعالیت است که سرعت پیشرفت را تعیین می کند نه اینکه متغیری توهمی و ذهنی به اسم زمان به طور مستقل به صورت یک عامل فشار نقش اصلی را به عهده بگیرد و تصمیم گیرنده اصلی امور واقعی زندگی ما یک متغیر غیر واقعی شود.."

خدامراد چند لحظه ای سکوت کرد و سپس ادامه داد:

" حال فکر کنید یک دانش آموز می خواهد خودش را برای آزمون سراسری شش ماه دیگر آماده کند. او هم مثل پروژه ساختمان سازی می تواند دو جور با مشکل مطالعه حجم درس ها روبرو شود. یکی اینکه برای خودش بر اساس تقویم زمانی برنامه ریزی کند. مثلا بگوید روز اول هفته از ساعت هشت تا دوازده و بعد از ظهر از ساعت چهار تا هشت شب مطالعه شود. بعد درس ها را داخل این محدوده زمانی توزیع کند.این روش زمان گرایانه است.

اما در روش دوم که به شیوه افراد ذهن آگاه نزدیک است دانش آموز ابتدا تکلیف چیزهایی که باید مطالعه شود را مشخص می کند. یعنی سراغ کاری که باید انجام شود می رود. بر اساس آمادگی قبلی خود، منابعی که در اختیار دارد و همه عواملی که روی یادگیری موضوع درسی او تاثیر دارد را در نظر می گیرد. یعنی برنامه ریزی او فعالیت گراست و این خود درس است که تعیین می کند برای خواندنش در سطح و اولویتی که دانش آموز تشخیص می دهد چقدر باید در هفته وقت کنار گذاشته شود. در حالت دوم هم باز زمان بندی استفاده می شود اما نگاه اصلی دانش آموز روی خود فعالیت مطالعه و کیفیت مطالعه  است و اینکه چند ساعت درس خوانده برای او اهمیت زیادی ندارد. "

سکوتی سنگین بر جمع حاکم شد. انگاری خیلی ها مطلب را درک نکرده بودند. معلم زبان دستش را بالا برد و با صدایی که به طور محسوسی می لرزید گفت:" یعنی فردذهن آگاه برایش گذر زمان و ساعات مطالعه اهمیتی ندارد و فقط کیفیت مطالعه است که تعیین کننده است؟"

خدامراد با خنده گفت:" دقیقا! چه اهمیتی دارد شما هزارساعت موضوعی را مطالعه کرده باشید یا ده هزارساعت، وقتی آن را درست درک نکرده اید و نمی توانید آن را به صورت عملی به کار ببرید و تحلیل کنید!؟ هزاران ساعت چه دردی از شما دوا می کند؟در نگاه ذهن آگاهانه موقع یادگیری اصالت با خود اتفاق یادگیری است نه با متغیر ذهنی و توهمی و بی معنایی به نام زمان و ساعت! در برنامه ریزی مطالعاتی یک فرد ذهن آگاه ، فعالیت ها بر اساس میزان پیشرفت خودشان ( نه زمانی که به آنها اختصاص داده شده) دسته بندی می شوند. اگر لازم است یک بخش پایه ای و بنیادی به طور دقیق و عمیق و کلمه به کلمه مطالعه شود ، خوب این اتفاق باید رخ دهد. هر فعالیتی در دل خود یک طول عمر حداقل مفید دارد. این طول عمر باید حدس زده شود و موقع برنامه ریزی در نظر گرفته شود.دقت کنید ما هنوز از این چسب نامریی و ذهنی یعنی زمان استفاده می کنیم تا بتوانیم از ابزارهای دنیای آگاهی فکری استفاده کنیم. اما زمان در برنامه ریزی ذهن آگاهانه نقش درجه دوم را به عهده دارد و نقش اصلی و تعیین کننده به عهده خود فعالیت است."

همه معترض بودند. انگار هیچ کس نمی توانست بپذیرد که با جدی نگرفتن آینده و گذشته در برنامه کاری می توان کار را به شکل عالی انجام داد.

جوانی که قبلا گفته بود دانشجوست دستش را بالا برد و گفت:" در مثالی که گفتید فقط شش ماه تا آزمون باقی است. اگر بخواهیم تعیین زمان تخصیصی برای هر موضوع درسی را به خود موضوع واگذار کنیم، ممکن است نرسیم همه کتاب ها را تمام کنیم؟"

خدامراد با تبسم گفت:" یعنی اگر روی کاغذ و روی جدولی به اسم برنامه زمانی ، قید کنیم که حتما باید در این تاریخ این درس تمام شود و این جدول را به دیوار اتاقمان بچسبانیم ، بقیه کار حل است؟ یعنی فقط تاریخ گذاشتن ووقت تعیین کردن همه چیز را حل می کند یا باید فعالیتی هم انجام شود؟ اگر تعیین کننده قبولی شما در آزمون خود فعالیت و کار مطالعاتی شماست خوب بگذارید خود این فعالیت وقت مورد نیازش را تعیین کند."

فرد ذهن آگاه ذهن و فکری ندارد که او را فریب دهد و با نشان دادن در باغ سبز گولش بزند. فرد ذهن آگاه چشم و گوش و همه حواسش کاملا بیدار و جمع همین الان زندگی اش است. او همین جا روی زمین است و در آسمان خیال سیر نمی کند. ضعف های خودش را با وجودی که خوشایندش نیست با تمام وجود می بیند و می پذیرد. از نقاط قوت خودش هم در حد واقعی آگاه است. خوب می فهمد بودجه بندی سوالات در آزمون چگونه است و سوالات عموما از چه بخش هایی می آید. او قبل از اینکه فعالیت های خودش را برنامه ریزی کند  می فهمد از هردرسی چقدر عقب است.مهم نیست شش ماه جلوی او باشد یا یک سال یا حتی یک ماه! او برایش زمان باقی مانده اصلا مهم نیست. بلکه چیزی که مهم است اثربخشی و مفید بودن و کیفیت فعالیت مطالعه ای است که باید انجام دهد تا به هدفی که می خواهد برسد. پس اول طرح کلی چیزی که می خواهد به آن برسد را می ریزد ، آن را به قطعات کوچک تر اما مرتبط با هم ریز می کند و بعد فعالیت های لازم برای دستیابی به آن قطعات را تعریف و اجرا می کند. او می داند هر فعالیتی چقدر وقت می گیرد. اگر فعالیتی خیلی وقت گرفت سعی می کند آن را تا حد امکان سبک کند و یا اینکه از شگرد و تکنیکی کمک بگیرد که سرعت انجام آن فعالیت افزایش یابد. دانش آموز ذهن آگاه واقع بین است. می داند پای پیاده نمی تواند در عرض یک هفته از این شهر به آن شهر برود. برای همین سوار اتوبوس می شود و اگر فرصت فراهم شد با هواپیما جابجا می شود. خوب دقت کنید در نگاه ذهن آگاهانه این فعالیت و کار است که تقسیم می شود نه زمان خشک و خالی!"

جوان دانشجو با اعتراض گفت:" اما این جا هم زمان به کار برده می شود. به هر حالت چارچوب فعالیت ها نهایتا در یک برنامه زمانی جا داده می شود. اینکه اصالت را به فعالیت بدهیم چه فایده ای دارد؟"

خدامراد با تعجب گفت:" عین این است که بپرسیم واقعی شدن چه فایده ای دارد؟ یا برعکس سوال کنیم هپروتی بودن و توهمی زندگی کردن چه اشکالی دارد؟ وقتی اصالت به کیفیت فعالیت یادگیری داده می شود در نتیجه کلنجار رفتن با موضوع زمان کلا از میدان خارج می شود. دیگر دانش آموز نگران کمبود وقت و عقب ماندن و این جور چیزها نیست. او می داند که باید این فعالیت به هر قیمتی که هست با این کیفیت انجام شود. بنابراین آرام است و تمام هم و غم و تلاش و تمرکز خود را معطوف انجام آن فعالیت می کند. شما می بینید یک فرد ذهن آگاه تا نیمه های شب بیدار است بدون اینکه اصلا متوجه شود که از وقت خوابش گذشته است. البته او به خواب و استراحت بدن و نیازهای بدنش بیشتر از هر فرد دیگری می رسد. چون با بدن و کالبد خودش کاملا رفیق است و تمام نیازهای آن را درک می کند. اما در هر صورت همین کالبد و بدن هم وقتی می بیند کار و فعالیتی لازم الاجراست انرژی مضاعف تولید می کند و استقامت و شکیبایی فرد به طرز عالی افزایش می یابد.وقتی فرآیند مطالعه و یادگیری را شبیه مدل پیمانکاری ساختمان اجرا می کنیم، می بینیم بخش هایی از کار باسرعتی باور نکردنی انجام می شوند.چرا که کل فرآیند به صورت یکجا و یکپارچه دیده می شود و درجه اهمیت موضوعات فرعی و اصلی به روشنی مشخص می شود."

خدامراد نفس عمیقی کشید و گفت:" فقط یک ذهن آگاه واقعی می تواند تفاوت نگرش زمان گرا و فعالیت گرا را در اتفاق یادگیری درک کند و همانطوری که اول صحبت گفتم باید در ذهن آگاهی زندگی کرد تا معنای واقعی آن را فهمید. فهمیدن ازطریق فکر ، یک درک صورت گرفته ناقص و زمان زده است و قابل هضم نیست."

معلم زبان دستش را بالا بر و گفت:" اگر بخواهیم درس امروز را در یادگیری زبان به کار ببریم باید چگونه درس بخوانیم؟"

خدامراد لبخندی زد و گفت:" از خودت بپرس در کدام حوزه ضعیفی. موضوعات مناسب برای مطالعه آن حوزه ضعف خودت را انتخاب کن و در اولین فرصت هایی که پیدا می کنی شروع به مطالعه آن موضوعات کن. آنقدر ادامه بده تا سطح تسلط تو از مبتدی به متوسط و حرفه ای ارتقاء یابد. "

معلم زبان پرسید:" و این فرآیند چقدر طول می کشد که تمام شود؟"

خدامراد گفت:"خود فعالیتی که انجام می دهی وقتی با آن درگیر می شوی به تو می گوید؟"

معلم زبان گفت:" شاید قرن ها طول بکشد؟"

خدامراد سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت:" برای کسی که ناتوانی ذهنی دارد شاید تا ابد طول بکشد. اما برای یک انسان معمولی خیلی زودتر از آنچه حتی بتوانی تصور کنی اتفاق می افتد. چرا که هر چه در اتفاق یادگیری جلوتر می روی با موضوع یادگیری یکی تر می شوی و به زمان واقعی و نه ذهنی مورد نیاز برای فراگیری هر موضوع و مهارت دست می یابی. آن موقع تازه می فهمی چرا انسان های ذهن آگاه همیشه می گویند برنامه های زمان گرا برعکس آنچه ادعا می کنند سرعت پیشرفت را کند و محدود می کنند."

معلم زبان با اعتراض گفت:"پس چرا چیزی در درون ما از باور این موضوع سرباز می زند و در مقابل آن مقاومت می کند؟"

و خدامراد گفـت:" در ابتدای جلسه گفتم که برای درک مفاهیم حوزه آگاهی ورای فکر اصلا نباید از فکر کمک بگیری. آن چیزی که مقاومت می کند همان آگاهی فکری توست که نمی تواند فعالیت ناوابسته به زمان را ذاتا درک کند. طبیعت فکر و اندیشه مقید به زمان و مکان است. انتظار نداشته باش مفاهیمی خارج از قید زمان را بدون مقاومت هضم کند. برای درک مزیت برنامه ریزی مبتنی بر فعالیت فقط کافی است هوش و حواس ات را به زمان الان و همین جای زندگی بیاوری و اولین موضوعی را که برای پوشندن ضعف خود در آن حوزه ضروری می دانی را مورد مطالعه قرار دهی. همه چیز در طول مسیر برایت معنادار خواهد شد.از آن به بعد هرگز برای انجام کاری آن را در طول زمان تقسیم نمی کنی بلکه کار را بر اساس مراحل انجام کار تقسیم بندی می کنی.در این حالت زمان از اهمیت خارج می شود و به تدریج همه چیز زندگی ات در زمان واقعی زندگی ات یعنی همین اکنون دوباره دیده می شود. فراموش نکنید چیزی به نام مدیریت زمان نداریم. هر چه هست مدیریت فعالیت هاست.کار سختی هم نیست.امتحان کنید. عالی جواب می دهد."

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 22:14  توسط فرامرز کوثری  |