تبليغاتX
سری درس های خدامراد نوشته فرامرز کوثری - تلنگری بر روح ـ نوشته فرامرز کوثری: مجله موفقیت 221 - آن سوی یادگیری!

سری درس های خدامراد نوشته فرامرز کوثری

مجموعه درس های خدامراد نوشته مهندس فرامرز کوثری در مجله موفقیت(تلنگری بر روح ـ افسانه خدامراد و...)

تلنگری بر روح ـ نوشته فرامرز کوثری: مجله موفقیت 221 - آن سوی یادگیری!

 آن سوی یادگیری!

فرامرز کوثری

آن روز صبح هوا به شدت سرد شده بود. به همین خاطر قرار شد کلاس درس بعد از طلوع خورشید و گرمتر شدن هوا برگزار شود. اما هنگام طلوع خورشید بارانی شدید باریدن گرفت و ما همه مجبور شدیم در داخل غار پناه بگیریم. زمستان بی خبر و سریع می خواست خودنمایی کند و اصلا متوجه نبود که قرار است بین تابستان و خودش فصلی به نام پائیز هم باشد. خدامراد در جواب سرمای زودرس با خنده گفت:"آن تابستان خیلی گرم، یک زمستان خیلی سرد برای تلافی نیاز دارد!" و ما ماندیم که قرار است چه چیزی جبران شود.

به لطف دوراندیشی خدامراد و البته کمک دسته جمعی همه اعضای گروه در طول تابستان، در گوشه گوشه غار تمام مایحتاج اقامت گروه بزرگ ما در طول زمستان فراهم شده بود و ما نه از بابت سوخت و نه آب و غذا نگرانی نداشتیم.

موقع صبحانه همگی گرد اجاق بزرگی که خدامراد نزدیک ورودی غار روشن کرده بود نشستیم و مشغول تماشای ریزش باران شدیدی شدیم که بیرون غار زمین را زیر رگبار خود گرفته بود.

وقتی هرکس لیوان داغ دمنوش گیاهی خود را در دست گرفت و از حرارت آن گرم شد، خدامراد شروع به صحبت کرد و درس جلسه قبل خود را ادامه داد. او گفت:

"جلسه قبل درس یادگیری به شیوه ذهن آگاهانه یا یادگیری به کمک آگاهی فطری را ادامه دادیم و با بیان تفاوت ویژگی های آگاهی فکری معمول بین انسان ها و آگاهی فطری مورد نظر خودمان دیدگاه های کاربردی برای یادگیری مهارت ها و علوم مختلف را شرح دادیم. اگر یادتان باشد به خاطر پیشنهاد یکی از حاضرین که معلم زبان خارجه بود مثال های خود را در حوزه یادگیری زبان دوم هدایت کردیم. حال از شما می خواهم برای اینکه حال و هوای درس از حالت یکه گویی من خارج شود یکی از شما تفاوت آگاهی فکری و آگاهی فطری یا ورای فکر و تفاوت این دو آگاهی در حوزه یادگیری را  به زبان ساده برای جمع توضیح دهد. "

همان خانمی که جلسه قبل می گفت معلم زبان است دستانش را بالا برد و گفت:" آگاهی فکری یعنی پدیده ای به نام ذهن در وجود انسان اجازه می یابد تا خود واقعی ما را کنار بزند و در جایگاه یک ماهیت همه کاره دنیایی مجازی و ذهنی را موازی دنیای واقعی در وجود ما ایجاد کند. این دنیای غیر واقعی توسط ذهن و خاطرات انباشته شده در حافظه به صورت دائمی سرپا نگه داشته می شود و فقط اطلاعاتی از دنیای بیرون حق ورود به این دنیای مجازی را دارد که با اطلاعات قبلی موجود در حافظه همخوانی داشته باشد.

وقتی با اتفاق یادگیری روبرو می شویم ذهن اجازه نمی دهد ما به طور مستقیم با پدیده ای که می خواهیم یاد بگیریم ارتباط برقرار کنیم بلکه ما را وادار می سازد از طریق اندیشیدن و فکر کردن صرف با حادثه یادگیری تماس بگیریم و در نتیجه همیشه بین ما و یادگیری مرز و فاصله ای وجود دارد. یک سمت این مرز هویت فکری یا همان من ذهنی به عنوان یادگیرنده و آموزنده خودش را شناسایی می کند و سمت دیگر مرز موضوع یادگیری نامگذاری می شود. به این ترتیب تمام خصوصیات من ذهنی به اتفاق یادگیری تحمیل می شود و همین چیزی رخ می دهد که به اسم یادگیری بر اساس آگاهی فکری از آن یاد می کنیم.

اما اگر ما فکر را از نقش اولی محروم کنیم و با تمام حواس به زمان الان و همین جای زندگی خودمان توجه کنیم بلافاصله فرم و شکلی جدید از درک و آگاهی را حس و تجربه می کنیم که بدون نیاز به ذهن و فکر و اندیشه حضور دارد و به صورت یکپارچه با دنیای اطرافمان با آن در هم می آمیزد. این همان آگاهی فطری یا ذاتی ماست که از زمان کودکی با ما همراه بوده و به دلیل دخالت فکر کنار زده شده بود. در یادگیری مبتنی بر آگاهی فطری بر خلاف نوع فکری بین ما که یادگیرنده هستیم و اتفاق یادگیری مرز و فاصله ای نیست. و نمی دانم درست می گویم یا نه اما دیگر چیزی به نام یادگیرنده وجود ندارد. درست است؟"

خدامراد نفسی عمیق کشید و گفت:"کاملا صحیح است. در حقیقت وقتی با آگاهی فطری با دنیای اطراف خودمان تماس می گیریم خودمان را از آن جدا نمی دانیم و موقع یادگیری یک موضوع هم متوجه نیستیم که داریم چیزی یادمی گیریم. به زبان ساده تر ما خود یادگیری می شویم.

بعضی دوست دارند اسم آگاهی فکری را دانش بگذارند و نام آگاهی فطری را بینش بنامند. هر اسم و کلمه ای که برای توصیف این حالت ادراک استفاده شود باز هم نمی تواند ذره ای آن را توصیف کند. آگاهی فطری نوعی هشیاری و ادراک ورای فکر و ذهن است و این یعنی با کلمات و واژه ها که ابزار کار فکر و ذهن است نمی توان آن را فهمید و درک کرد. هرکسی باید شخصا این نوع هشیاری را تجربه کند. کار سختی هم نیست. کافی است به طور پیوسته و مستمر تمام هوش و حواس خود را متوجه اتفاقاتی که همین الان در درون و بیرون وجود شما رخ می دهد متمرکز کنید و بدون هیچ قضاوت و پیشداوری هر چه می بینید و در می یابید را نظاره نمائید. بدیهی است که وقتی در این حالت شاهد بودن و نظارگی قرار می گیرید دیگر فکر ساکت می شود و سکوت و سکونی مطلق وجود شما را در برمی گیرد. فکر ساکت فکر مرده است و طبیعی است که ذهن سعی می کند با سروصدا و تولید فکر ، حتی افکار فریبنده با موضوع آگاهی فطری، حواس شما را از الان و همین جایی که هستید به سمت خودش پرت کند. اما اگر در حواس جمعی جدی باشید. بلافاصله می توانید آگاهی و ادراک ورای فکر پنهان در فطرت وجود خود را حس و تجربه کنید.

اما از سوی دیگر اگر نتوانیم این حالت ادراک را حس وتجربه کنیم نمی توانیم به هیچ وجه آن را توصیف کنیم. هر توصیفی که از آگاهی فکری برای آگاهی ورای فکر ارائه می شود یک فریب و نیرنگ ذهن برای منحرف ساختن آگاهی فطری است.

به همین دلیل من در این جلسه سعی می کنم از روی خصوصیات آگاهی فطری ویژگی بسیار مهم بدون مرز بودن و تقسیم ناشدگی آن را با کلمات توضیح دهم به این امید که در فاصله خالی بین درک کلمات و جملات شما به طور ناگهانی مزه هشیار بودن بدون حضور فکر را در وجود خود تجربه کنید.حال نوبت شماست تا در مورد ویژگی بی مرزی آگاهی فطری نظر خود را ابراز کنید. "

خدامراد ساکت شد و خود رابه نوشیدن دمنوش گیاهی مشغول ساخت. چند دقیقه ای سکوت بر جمع حاکم شد.

سرانجام جوانی که دانشجو می نمود و همیشه سعی می کرد درس های خدامراد را با طنز و شوخی همراه کند با صدایی که خود به خود باعث خنده می شد گفت:"یعنی درست شبیه حبه قندی که داخل آب حل می شود این من ذهنی ما باید داخل اتفاق یادگیری حل شود و با آن یکی شود!"

دختری جوان که دور خود پتو پیچیده بود گفت:" یا شبیه یک قطره آب وقتی به دریا وصل می شود. قطره بخشی از دریا می شود و تمام قدرت دریا را صاحب می شود.قبل از آن قطره ای بود که هیچ تجربه موج بودن و ضربه کوفتن به صخره و ساحل را بلد نبود. اما وقتی به دریا پیوست همه توانایی های دریا بخشی از توانایی های او شد.محو شدن در اتفاق یادگیری هم به نظرم چنین چیزی است. یعنی در کل اتفاق یادگیری پخش شدن بدون اینکه هویت مستقلی به نام یادگیرنده یا دانش آموز داشتن."

دوباره همان جوان شوخ طبع گفت:" شاید هم شبیه علفی که همراه جریان رودخانه به شکل امواج در می آید و بالا و پائین می رود و در عین حال که علف است و آب نیست اما با پستی و بلندی رودخانه یکی می شود."

خدامراد بلافاصله ادامه صحبت جوان را پی گرفت و گفت:" خوب دقت کنید. در یادگیری آگاهی فطری این خود اتفاق یادگیری است که سرعت و شتاب یادگیری را تعیین می کند. بنابراین هم نوا شدن و هم سرعت شدن با حادثه یادگیری یکی از خصیصه های مهم یادگیری با آگاهی فطری است. می توانید مثالی بزنید؟"

آن خانم معلم زبان گفت:" یعنی عجله نکنیم و نخواهیم یک شبه به زبان مسلط شویم. بلکه اجازه دهیم زبان با ما اخت شود و با همان سرعتی که صلاح می داند به ما نزدیک شود. در حقیقت این ما نیستیم که زبان یادمی گیریم. این زبان است که در وجود ما راه می یابد و ما را فرا می گیرد. این اتفاق زمان می طلبد و شرط اول آن بی خود بودن و جدا نبودن از فرآیند یادگیری است."

خدامراد گفت:" کسی هست که این گفته خانم معلم زبان را بر اساس تجربه خود بیشتر توضیح دهد؟"

پیرمرد موسفیدی دستش را بلند کرد و گفت:" من پنجاه سال است که نجاری می کنم. در واقع همه مرا یک نجار ماهر می شناسند. اوایل وقتی کسی از من چیزی می خواست تا با چوب برایش بسازم احساس می کردم که مجبورم از طرح های آماده و قالبی استفاده کنم. صندلی و میزهایی که می ساختم شبیه میز و صندلی هایی بود که همه جا بودند. بعد فهمیدم سود و درآمد در قبول کارهای سفارشی است. طبیعت کارهای سفارشی این است که معمولا طرحی آماده برای آن وجود ندارد و نیاز به دقت و ظرافت زیادی دارد. چند سال که در این کار خبره شدم دیگر برایم اجرای کارهای جدید سخت نبود. دیگر ابزارهای نجاری برایم مثل قبل ناآشنا نبودند. من از آنها عبور کرده بودم و احساس می کردم می توانم هر چیزی را با چوب بسازم. درست است که هر کاری وقت می گرفت اما من دیگر نجار نبود. خود اتفاق نجاری بودم. وقتی کسی نمی توانست کاری انجام دهد به سراغ من می آمدند. من از نجاربودن عبور کرده بودم و نجاری شده بودم. الان در دیار مان روش های نجاری من توسط تازه کارها مورد استفاده قرار می گیرد. روش هایی که خود اتفاق نجاری آنها را به من منتقل کرد و در وجودم شکوفا ساخت. به عبارتی وقتی با نجاری یکی شدم تازه فهمیدم چه قدرت و توانمندی در وجودم هست."

خدامراد در ادامه صحبت های پیرمرد نجار گفت:" این دوست ما درتکمیل سخنان نفر قبلی به یکی از ویژگی های منحصر به فرد یادگیری مبتنی بر آگاهی فطری اشاره کرد. اگر به قابلیت ها و استعدادهای انسان های خلاق و نوآور و ممتاز در هر رشته ای دقت کنید می بینید که آنها از مرحله ابزار و قالب عبور کرده اند و با آن مهارت یکی شده اند. به همین خاطر می توانند هر کار سفارشی را قبول کنند و به بهترین شکل به انجام برسانند. همینطور که این دوست ما اشاره کرد اگر در مهارت نجاری مشغول باشند از مرحله ابزار و نجار بودن عبور می کنند و خود اتفاق نجاری می شوند. اگر نوازنده باشند دیگر برایشان وسیله موسیقی اهمیتی ندارد. هر آهنگی را بشنوند یا در ذهن خود بخواهند ، بدون نیاز به نت و نت نویسی می توانند آن را فی البداهه روی وسیله موسیقی خود بنوازند. به بیان بهتر تبدیل به خود موسیقی می شوند.اگر نویسنده هستید در هر موضوعی که به شما ارائه می شود می توانید مطلب بنویسید. اگر زبان خارجه می آموزید در هر موقعیتی می توانید به آن زبان صحبت کنید و ترجمه کنید و مفهومی را منتقل سازید. اگر آشپز هستید با هر ماده غذایی اطراف خود می توانید غذا تهیه کنید. در هنرهای رزمی مشرق زمین هم زمانی رزم آموز در هنر رزمی واقعا به درجه استادی می رسید که با سبک و شیوه هنر رزمی که می آموخت یکی شود. در نتیجه می توانست در هر مبارزه ای پیروز شود. در یادگیری مبتنی بر آگاهی فطری قدرت وصف ناپذیری نهفته است که فقط با شناور شدن در آگاهی ورای فکر است که می توان آن را دریافت. یادتان باشد گفتیم که فردی واقعا می تواند خلاق و نوآور باشد و برای همه نوع مشکلات زندگی راه حل های خلاقانه و مبتکرانه و بکر و تازه ارائه دهد که با آگاهی ورای فکر به دنیای اطراف خودش از جمله پدیده های یادگیری نظر کند.

همانطوری که دوست قبلی گفت که قطره بعد از محو شدن در دریا می تواند موج بزرگ شدن را تجربه کند و به صخره های سنگی کنار ساحل خود را بکوبد، فردی که شیوه یادگیری مبتنی بر آگاهی فطری را برای آموختن مهارت یا چیزی انتخاب می کند ، بعد از مدتی که در اتفاق یادگیری محو شد از خود نوآوری ها و خلاقیت هایی بروز می دهد که هیچ یک از مهارت آموزان آگاهی فکری حتی تصور انجام آنها را نیز نمی توانند به ذهن خود راه دهند. این توانمندی ها بکر و تازه است و هماهنگ با استعدادهای ذاتی هر فرد می باشد و ازراه تقلید بدست نمی آید. تنها راهش هم این است که با نگرش آگاهی فطری به موضوع یادگیری نزدیک شد و در آن محو گردید."

خانم معلمی که زبان دوم درس می داد دستش را بالا برد و پرسید:" در حوزه یادگیری زبان دوم این محو شدن در اتفاق یادگیری چگونه نمود پیدا می کند و زبان آموز چگونه می تواند با اتفاق یادگیری یکی شود؟"

خدامراد با لبخند گفت:" یک کتاب آشپزی غذاهای کشوری که می خواهد زبان آنجا را بیاموزد را بخرد و بر اساس نوشته های آن کتاب برای خود با حوصله غذا بپزد. وقتی دستگاهی می خرد راهنمای کار با دستگاه به زبان خارجی مورد نظر را بخرد و براساس آن با دستگاه کار کند. اخبار رادیوی محلی آن کشورها به زبان بومی اهالی آن جا را گوش کند. گوشی تلفن را بردارد و با شماره های مختلف آدم های واقعی متکلم به زبان آن کشورها تماس بگیرد و با آنها صحبت کند. از لوله کش و نانوا گرفته تا مشاور و وکیل و مدیر مدرسه با هرکسی که شماره تلفنش را می تواند پیدا کند بدون اینکه مزاحمتی برایش ایجاد کند به بهانه ای صحبت کند. لغت جدیدی اگر قرار است آموخته شود لغات روزنامه ها و مجلاتی که اهالی عادی آن کشور معمولا می خوانند انتخاب و مرور گردد.دفترچه خاطرات روزانه خود را به زبان دوم بنویسید. لیست خرید روزانه خود را به آن زبان دوم یادداشت کنید. خلاصه آنکه با زبان دوم با دنیا تماس بگیرید. باید هم چنین کنید چون شما قرار است همان زبان دوم شوید.

در واقع اگر تصمیم برآن است که زبان دومی آموخته شود باید مستقیما به داخل آن شیرجه زده و با بومی های آن زبان یکی شد و هم کلام گردید. فقط به این روش است که می توان زبان خارجی را مانند زبان یادگیری مسلط شد و به دایره لغات زبان مادری ، واژه های جدید زبان دوم را اضافه کرد."

خانم معلم زبان با صدای خفه ای گفت:" اما این خیلی سخت است و خیلی ها را از زبان می ترساند. باید آهسته آهسته و از ساده به سمت این حالت مشکل پیش رفت."

خدامراد با لبخند گفت:" وقتی گفتم فرد یکی شده با اتفاق یادگیری در آگاهی فطری به توانایی هایی دست می یابد که فرد عادی حتی از تصور آن عاجز است یکی از این توانایی ها همین تسلط سریع به دشواری هایی است که برای فرد چسبیده به آگاهی فکری ترسناک و غیر ممکن جلوه می کند. از سوی دیگر بالاخره این زبان آموز شما باید روزی وارد این مرحله شود و زبان دوم را به این شکل یاد بگیرد تا بتواند با این زبان ارتباط برقرار کند. وقتی قرار است نهایتا این اتفاق بیافتد خوب بگذارید از همان ابتدا فرد در محیط واقعی قرار گیرد و و با زبان یکی شود. مگر شما وقتی فارسی حرف می زنید متوجه اید که دارید فارسی حرف می زنید. شما فقط از کلمات استفاده می کنید و منظور خود را منتقل می سازید. شما در واقع از کلمات عبور کرده اید و به خود فارسی تبدیل شده اید. اگر می خواهیدزبان دومی یاد بگیرید هم باید چنین عمل کنید. جلسه بعد باز هم در مورد ویژگی های یادگیری مبتنی بر آگاهی فطری صحبت خواهیم کرد."

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 20:34  توسط فرامرز کوثری  |