تلنگری بر روح ـ نوشته فرامرز کوثری: مجله موفقیت 220 - بخشی از اتفاق یادگیری باش!!
بخشی از اتفاق یادگیری باش!
فرامرز کوثری
صبح زود قبل از طلوع خورشید دوباره گرد اجاق آتش دور هم جمع شدیم تا ادامه درس های خدامراد در مورد شیوه متفاوت یادگیری را بیاموزیم. البته خدامراد اصرار داشت بگوید هیچ آموزشی درکار نیست و در واقع او دارد شیوه از یاد رفته یادگرفتن دنیا را به خاطر ما می آورد. اما در هر صورت چیزی که او درس می داد به قدری با آنچه قبلا تصور می کردیم متفاوت بود که لااقل برای ما که عادت کرده بودیم از طریق واسط فکر و ذهن دنیا را درک کنیم یک شیوه عجیب و حیرت انگیز یادگیری می نمود.
خدامراد قبل از اینکه بحث جدید را مطرح کند با اشاره کلی به مطالب روزهای قبل گفت:"اگر یادتان باشد گفتیم که ما برای اینکه بتوانیم برای مسائل هر لحظه جدید زندگی به صورت فوری و لحظه ای راه حل های نو و خلاقانه ارائه دهیم، ناچاریم شیوه آگاه شدن خود از دنیا را تغییر دهیم.
به زبان خیلی ساده روش قدیمی نگاه کردن به دنیا از درون عینک ذهن برای انسانی که می خواهد درست و طبیعی و از همه مهم تر در شادی و آرامش زندگی کند دیگر جواب نمی دهد و او مجبور است به شکلی متفاوت به دنیای اطراف خودش نگاه کند. شکلی جدید از آگاهی که ورای آگاهی فکری است و ما اسم آن را آگاهی فطری یا ذاتی گذاشتیم. برای این کار دلیل هم داشتیم و دلیل فطری نامیدن این شکل متفاوت آگاهی ورای فکر ، این بوده که ما به طور ذاتی و فطری از زمان تولد این شیوه متفاوت درک و فهم دنیا را در وجود خود داشته ایم و در طول ایام کودکی با این فرم آگاهی و درواقع از درون این بعد متفاوت ادراک با دنیای اطرافمان تماس می گرفته ایم. طبیعی است که در عمق وجود همه ما این شکل متفاوت آگاهی وجود دارد و همه کاری که باید انجام دهیم این است که ذهن و نظام آگاهی فکر ساخته ای که بر وجود ما غالب شده را ساکت کنیم و کنار زنیم تا آگاهی فطری مانند ایام کودکی فرصت خودنمایی و درخشش دائمی و پیوسته را پیدا کند و ما بتوانیم مزه ماندگار درک دنیا به شیوه درست را در بزرگی هم تجربه کنیم."
یکی از حاضرین که پسری جوان و بذله گو بود با خنده گفت:" پس خلاصه اینکه باید عقل را تعطیل کنیم و به ایام بچگی برگردیم تا بتوانیم این کیفیت متفاوت درک و آگاهی را تجربه کنیم؟!"
با گفتن این جمله همه بی اختیار به خنده افتادیم. خدامراد تبسمی کرد و ادامه داد:" قبلا در این مورد به طور کامل صحبت کرده ایم. فقط دقت کنید که در حالت آگاهی فطری عقل تعطیل نمی شود بلکه به جایگاه اصلی خودش برمی گردد و نفوذش روی چیزهایی که از حوزه توانایی اش خارج است قطع می شود. بد نیست بدانید در حالت آگاهی فطری چون ذهن از بخش زیادی از فعالیت های غیر ضروری خلاص شده و دیگر مجبور نیست برای ایجاد و بازسازی و دفاع از هویت فکری یا همان "من ذهنی" انرژی صرف کند، در نتیجه کاملا زنده و بیدار و سرحال و با تمام قوا آماده ارائه خدمت است و اتفاقا در حالت آگاهی فطری کارآیی و کارآمدی ذهن چند صد برابر حالت آگاهی فکری است.به همین دلیل یادگیری عمیق و ماندگار سخت ترین موضوعات در حالت آگاهی فطری به شکلی حیرت انگیز اتفاق می افتد و توانمندی های واقعی ذهن آرام گرفته و آزاد در این حالت به روشنی آشکار می شود. بنابراین اگر شاعران از این حالت به مستی و بی عقلی و جنون یاد می کنند آنها را جدی نگیرید و بدانید که اتفاقا ذهن در این شکل متفاوت آگاهی در پردازش و تحلیل مسائل و پیشنهاد راه حل بیشتر از همیشه به کار کشیده می شود. تفاوت فقط در کیفیت آگاهی حاکم بر وجود است و اینکه در شیوه جدید ادراک دنیا دیگر فکر و ذهن نقشی ندارند و این ذات و فطرت همیشه بیدار وجود است که مشغول فهمیدن دنیا می شود."
زنی میانسال که به خاطر سرمای سحرگاهی نزدیک اجاق نشسته بود و پتویی روی شانه هایش انداخته بود با لحنی سرشار از کنجکاوی گفت:" من معلم زبان هستم و بیش از بیست سال است که به دانش آموزان زبان خارجی یا همان زبان دوم درس می دهم. با این توضیحاتی که تا الان شنیدم فهمیدم که بیشتر شاگردانم از طریق آگاهی فکری درس ها را یاد می گرفتند و خود من هم به عنوان یک معلم از طریق درک و فهمی که از طریف فکر و اندیشه ام از دنیا و درس و زبان داشتم به آنها زبان می آموختم. همیشه هم در حیرت بودم چرا بخش اعظم آموزش های من و زحمات بچه ها هدر می رود و بعد از مدت کوتاهی همه درس ها از ذهن زبان آموزها می رفت."
زن میانسال نفس عمیقی کشید و گفت:" حال با یک مثال کاربردی عملی مثل همین آموزش و یادگیری زبان دوم تفاوت شیوه یادگیری بر اساس آگاهی فطری یا همان یادگیری ذهن آگاهانه را توضیح دهید. این طوری فکر کنم خیلی عمیق و ریشه دار تفاوت یادگیری ذهن آگاهانه را با شیوه یادگیری متداول مبتنی بر آگاهی فکری درک می کنیم."
بقیه حاضرین نیز با تکان دادن سر موافقت خود را با بانوی پتو بر دوش اعلام کردند.
خدامراد گفت:" بسیار خوب. اما نکته بسیار مهمی هست که اگر به آن توجه نکنیم ممکن است توسط ذهن خود فریب بخوریم و این شیوه جدید یادگیری را از اساس نفهمیم. آن نکته ظریف این است که الآن خیلی از ما داریم از طریق آگاهی اسیر فکر به حرف های هم گوش می دهیم. آگاهی فکرزده یک سری خصوصیات و ویژگی هایی دارد که تا وقتی این خصوصیات بخواهند قدرتنمایی کنند آگاهی فطری یا ذهن آگاهانه فرصت نمایش ویژگی های خودش را پیدا نمی کند. آگاهی فطری را هم که قبلا توضیح دادیم و گفتیم برای قرار گرفتن در این کیفیت آگاهی کافی است به طور پیوسته و دائم حواسمان را جمع اتفاقات همین الآن و همین جای زندگی مان کنیم و بدون هیچ قضاوت و پیش داوری به اتفاقات و رخدادهای بیرون و درون وجودمان دقت کنیم و بگذاریم رخ دهند و خودنمایی کنند. اما نکته مهم اینجاست که وقتی در حالت آگاهی فطری هستیم ، ذهن در سکوت مطلق به سر می برد و دیگر نمی تواند خصوصیات خودش را به ما تحمیل کند. در نتیجه اگر می خواهیم در این حالت آگاهی فطری و ورای فکر چیزی یاد بگیریم باید به صورت قیاسی عمل کنیم و خصوصیات تا اینجا شناخته شده دو حالت آگاهی فکری و فطری را با هم مقایسه کنیم."
خدامراد چند لحظه ای سکوت کرد و سپس ادامه داد:"بنابراین بیائید ببینیم خصوصیات برجسته و شناخته شده آگاهی فکری چیست و این خصوصیات چه بلایی بر سر اتفاق یادگیری می آورد و در یادگیری فطری و ذهن آگاهانه چه اتفاقی می افتد!
حال شما به عنوان کسانی که ماه هاست این درس ها را دنبال می کنید به جای شنونده بودن حالت فعال تری به خود بگیرید و یکی یکی خصوصیات آگاهی فکری را بیان کنید.یعنی خودتان در این بحث نقشی فعال به عهده بگیرید و به جای شنونده بودن و درس گرفتن بخشی از اتفاق درس دادن شوید. ناگفته نماند که همین نقش اصلی داشتن در هدایت اتفاق یادگیری یکی از خصوصیات آگاهی نوع فطری و ذهن آگاهانه است."
خدامراد سکوت کرد. انگار منتظر بود تا یکی از حاضرین صحبت کند. سرانجام بعد از چند دقیقه یکی از حاضرین که مردی مسن و جاافتاده بود دستانش را بالا برد و گفت:"در درس های قبلی یادگرفتیم که فکر و اندیشه مانند چاقویی تیز است که همه چیز را تکه تکه می کند و با گروه بندی و قطعه قطعه کردن موضوعات سعی می کند آنها را به شکل قابل هضم برای خودش درآورد. در حالی که آگاهی فطری چنین نیست و همه چیز را یکپارچه و همانطوری که واقعا هست درک می کند. خوب این خصوصیت را در یادگیری مبتنی بر آگاهی فطری چگونه باید به صورت عملی به کار ببریم؟!"
خدامراد لبخندی زد و گفت:" از نقطه جالبی بحث شروع شد. قرار شد به عنوان مثال کاربردی بحث یادگیری زبان دوم به روش ذهن آگاهانه شکافته شود. در روش مرسوم یادگیری زبان های خارجی معمولا عادت بر این است که لغات و کلمات به صورت جدا جدا معنا و حفظ شوند. خوب طبیعی است که این خرد کردن عبارات و جملات به کلمات از خاصیت های آگاهی فکری است. پس اگر کسی می خواهد از شیوه یادگیری مبتنی بر ذهن آگاهی یا آگاهی فطری زبان دوم را بیاموزد باید برای معنای هر کلمه ، جمله یا پاراگراف را بسازد و به یاد آورد. جملات معادل هم نباید کلیشه ای و قالبی باشند. باید شکل های مختلف کاربرد کلمه به صورت عبارات و جملات مختلف آموخته شود. بنابراین اولین گام در یادگیری زبان دوم به این روش فراموش کردن معنای لغت ها به تنهایی است.بسیار عالی است. حال خصوصیت بعدی را بگوئید!"
دوباره سکوتی سنگین بر جمع حاکم شد. فهمیدن چیزی که گفته شد برای بسیاری سنگین بود. تمام کتاب های آموزش زبان کلاسیک روی معنای لغات و واژه های تکی متمرکز شده بودند و اکنون گفته می شد که این روش کارآیی ندارد و راه درست یاد گرفتن معنای لغات در جمله آن هم جملات کاربردی و متعدد و متفاوت است. بعد از مدتی سکوت یکی دیگر از حاضرین که زنی جوان بود گفت:"اگر بپذیریم که کار فکر جداسازی و مرز بندی و این سمتی و آن سمتی کردن است پس در واقعیت امر و از دید آگاهی فطری نباید بین زبان اول و زبان دوم تفاوتی باشد؟ درست است؟"
خدامراد بلافاصله گفت:" کاملا درست است. چیزی به نام یادگیری زبان دوم بی معناست. زبان دوم در واقع امتداد و ادامه زبان اول یا همان زبان مادری است. اگر برای نامیدن این درخت یا سنگ یا آتش تا امروز این تعداد لغت بلد بودیم اکنون که شروع به یادگیری زبان دوم می کنیم لغت های معادل بیشتری برای صدازدن آنها در اختیارمان قرار می گیرد. حرف شما کاملا درست است. تصور اینکه زبان دوم چیزی جدا از توسعه و گسترش زبان اول است سبب می گردد همیشه به آن به عنوان زبان خارجی و غریبه نگاه کنیم و هرگز با آن اخت نشویم و آن را به عنوان بخشی از خود نپذیریم. در آگاهی فطری حتی اگر هزاران زبان هم بلد باشید باز در باطن همه آنها را یکی می بینید و حس می کنید."
به نظر می رسید اعضای گروه کم کم به بحث علاقه مند شده بودند. چون جوان ترها که این جور مواقع با احتیاط وارد بحث می شدند این بار با اشتیاق می خواستند دیدگاه های خود را مطرح کنند. پسر جوان دیگری که پالتویی به دور خود پیچیده بود و لیوانی از دمنوش داغ گیاهی در دست داشت با صدایی گرفته گفت:"قبلا آموختیم که فکر و ذهن به خاطر محدودیت هایی که در پردازش اطلاعات دارد سعی می کند اطلاعات زنده جهان بیرون را بی جان کند و به صورت تصاویری خلاصه شده و به ظاهر متحرک در درون حافظه دسته بندی کند. این ساده سازی و ساده نمایی دنیای پیچیده در واقع ترفند ذهن برای تظاهر به درک جهان دائما در حال تغییر بیرونی است. برای اینکه این شگرد ساده سازی لو نرود ورودی های اطلاعات بدن یعنی حواس پنج گانه را هم فیلتر می کند تا فقط اطلاعاتی که می پسندد دیده و شنیده و حس شوند. اما در حالت آگاهی فطری همه چیز همانطوری که هستند با همه خوبی ها و بدی هایی که ذهن برچسب زن رد یا قبول می کند. بنابراین اگر این ویژگی ساده سازی و بی جان سازی آگاهی فکری را بپذیریم پس همه کلاس های آموزش زبان که از کتاب های گام به گام استفاده می کنند در یادگیری بر اساس آگاهی فطری کارآمد نیستند و باید با واقعیت زبان دوم همانطوری که هست یعنی ساده نشده روبرو شویم. درست است؟"
خدامراد با لبخند گفت:" کاملا درست است. اگر می خواهید زبان دوم را با آگاهی فطری و ذهن آگاهانه یاد بگیرید. عین فرد بومی که به زبان دوم مورد نظر شما صحبت می کند دنیا را ببینید. همان روزنامه ها را بخوانید. به همان اخبار رادیو گوش دهید. همان فیلم ها را ببینید و در مکالمات از همان واژه ها و اصطلاحات استفاده کنید. مهم تر از همه تلفظ و لهجه و نحوه ادای جملات و حرکات چشم و سروصورت و دست و پا و اندام موقع صحبت کردن است. همه چیز باید عین واقعی اش باشد. وقتی به این شکل یعنی بدون ساده کردن و گام به گام سازی با واقعیت زبان دوم روبرو شوید خواهید فهمید که دلیل سرعت کند شما در یادگیری و فراموشی سریع چیزی جز بی جان سازی و قالبی کردن اتفاق یادگیری نیست و اگر واقعا قرار است چیزی را یاد بگیرید باید آن را یکپارچه و زنده و همانطوری که هست دریابید. بسیار خوب آیا کسی ویژگی دیگری سراغ دارد؟
دختر جوانی دست بلند کرد و گفت:" ذهن عاشق فرمول و قاعده است. در واقع قوانین و قواعد و فرمول های ریاضی فقط در فکر است که معنا می یابد. اما در عالم واقعیت چیزی به نام فرمول وجود ندارد. فرمول ها و قواعد ابزارهای ذهنی ما آدم ها هستند برای درک طبیعت به کمک ذهن. این اصلا بد نیست و یکی از توانمندی های بی نظیر انسان به شمار می آید. اما وقتی بحث یادگیری و در واقع ورود به طبیعت مطرح می شود پابند بودن بیش از حد به فرمول ها باعث می شود اصل موضوع از یادمان برود. پس اگر این برداشت من درست باشد گرامر و دستور زبان باید در مسیر یادگیری زبان و به صورت خود به خودی درک و لمس شود و نه به صورت قاعده و قانونی مجزا که به صورت فرمول بین ما و جملات زبان دوم قرار گیرد. بنابراین گرامر و دستور زبان را باید زیاد جدی نگرفت و خود را اسیر آن نکرد. درست است؟"
خدامراد لبخندی زد و به مرد جوانی که دستانش را دائم بالا می برد اشاره کرد و گفت:" به نکته خوبی اشاره کردید ببینیم نظر دوست ما چیست؟"
آن مرد جوان بلافاصله به سخن درآمد و گفت:" در مدارس و آموزشگاه ها موقع یادگیری زبان دوم روی گرامر و قواعد زبان خیلی تاکید می شود. حق هم دارند باید موقع امتحان چیزی برای طرح سوال داشته باشند. کار به جایی می رسد که فرمول ها و قواعد جای زبان را می گیرند. در حالی که یک کودک بومی زبان دوم اصلا این شکلی زبان یادنمی گیرد.دوستی را سراغ دارم که استاد قواعد پیچیده گرامری زبان است اما از مکالمه ساده با یک بومی بی سواد خارجی زبان عاجز است. اما از سوی دیگر چه تضمینی وجود دارد که در روش یادگیری به شیوه ذهن آگاهانه دستور زبان درست رعایت شود؟"
زن میانسالی که قبلا گفته بود معلم زبان است در جواب گفت:" دستور زبان بخشی از زبان است. کسی که به زبانی مسلط باشد خود به خود قواعد دستوری درست آن زبان را به طور حسی درک می کند. البته گمان نکنم این جا قرار است تمام دستاوردهای روش یادگیری به سبک آگاهی فکری کنار گذاشته شود. ما داریم از یک کیفیت متفاوت درک و فهم دنیا یعنی آگاهی فطری صحبت می کنیم و می خواهیم بگوئیم که از دید فردی که دنیا را با این کیفیت می بیند یادگیری چگونه رخ می دهد."
خدامراد که تا این لحظه ساکت بود گفت:" نکته بسیار مهمی را باید اینجا یادآور شوم و آن نقش خود شما در فرآیند یادگیری است. اتفاقی به نام یادگیری قرار است رخ دهد. از خود بپرسید نقش شما در این اتفاق چیست.آیا آن گونه که آگاهی فکری اصرار دارد دیکته کند شما یادگیرنده هستید و چیزی قابل جدایش از اتفاق یادگیری هستید و یا اینکه خود شما در این اتفاق نقش اصلی را دارید و باید اتفاق یادگیری از درون شما جاری شود و بدون شما این اتفاق اساسا رخ نمی دهد."
همه ساکت شدند و مات و مبهوت به خدامراد نگاه کردند. نمی توانستند مفهوم جملات خدامراد را بفهمند. خدامراد با لبخند گفت:" حق دارید متوجه منظور من نشوید.چون از عینک آگاهی فکری دارید به موضوع نگاه می کنید. بگذارید داستانی را بگویم که دیشب یکی از دوستان حاضر برای من نقل کرد. اتفاق خنده داری بود. می گفت در یک آزمایش قرار بود یک رشته لامپ کم مصرف با جریان خیلی کم روشن شوند. اما یک متر سیم فلزی کم آمده بود. این دوست ما یک سر اتصال را با یک دستش گرفت و سر دیگر را با دست دیگرش و نقش سیم رابط را در این ایفا کرد. او می گفت لامپ ها روشن شدند و چون جریانش کم بود به او آسیبی نرسید. اما در عین حال او حس جدیدی داشت و آن این بود که او بخشی از مدار لامپ ها شده بود. اگر نبود روشنایی نبود.
در فرآیند یادگیری هم نقش شما به عنوان یادگیرنده شبیه این است. باید نقشی فعال و در واقع نقش اول را به عهده داشته باشید. باید کنترل اتفاق یادگیری را در دست بگیرید. می خواهید زبان دوم یاد بگیرید بسیار عالی است اما باید در تمام صحنه های واقعی زندگی خودتان زبان دومی نقش آفرینی کنید. اگر موقعیتی برایتان ناآشناست و قبلا تجربه نداشتید مثلا توی آسانسور گیر افتاده اید و کمک می خواهید با زبان دوم این کار را انجام دهید. از موقعیت های جدید و زنده استقبال کنید و به غلط یا درست بودن چیزی که می گوئید زیاد حساس نباشید. فقط در صحنه یادگیری و در متن جریان و اتفاق یادگیری حضور فعال و زنده و پویا داشته باشید. فقط این طوری است که با اتفاق یادگیری یکی می شوید و هرگز فراموش نمی کنید."
خدامراد نگاهی به خورشید در حال طلوع انداخت و گفت:" برای امروز کافی است. جلسه بعد این درس را ادامه می دهیم. فقط بدانید یادگیری ذهن آگاهانه تجربه ای است فوق العاده پرهیجان و انرژی بخش و در عین حال تسلطی که از این شیوه بدست می آید فوق العاده عمیق و حرفه ای است.در این روش شما همیشه از اتفاق یادگیری جلوتر هستید چون با حضور شماست که تازه یادگیری شروع به رخ دادن می کند."


