تلنگری بر روح ـ نوشته فرامرز کوثری: مجله موفقیت 219 - یادگیری ذهن آگاهانه!
یادگیری ذهن آگاهانه
فرامرز کوثری
دوباره صبح زود از خواب بیدار شدم و خودم را سراسیمه به کنار ساحل رساندم. می دانستم درس امروز خدامراد هم قرار است قبل از طلوع خورشید شروع شود. انگار در فاصله سحر تا طلوع کامل خورشید رازی پنهان بود که خدامراد می خواست ما به طور عملی آن را از نزدیک و با چشمان خودمان ببینیم و لمس کنیم.
مجددا بعد از اینکه لیوانی از دمنوش گیاهان صحرایی خدامراد را نوشیدیم دور اجاق نشستیم تا او سخنانش در مورد یادگیری با کیفیت "همه آگاهی" یا "حواس جمعی صد درصد" را ادامه دهد.خدامراد هم بدون هیچ تاخیر و مکثی شروع به صحبت کرد.
او گفت:" چیزی که امروز می خواهم برایتان بگویم ، چیزی است که خیلی از شاگردان مدرسه و دانشجو و خلاصه همه آنهایی که با مقوله یادگیری و آموختن سروکار دارند مشتاق شنیدنش هستند. همینطور همه کسانی که می خواهند مهارتی جدید را یادبگیرند و در آن مسلط شوند هم این مطلب فراوان بدردشان می خورد."
خدامراد دقیقه ای سکوت کرد و به چهره مشتاق ما خیره شد. انگار منتظر بود تا کسی سوالی بپرسد. اما هیچ کس چیزی نگفت. شاید اعضای گروه هنوز در حال خواب و بیداری بودند و شاید می ترسیدند سوال آنها با موضوع صحبت خدامراد همخوان نباشد و بحثی بیهوده را پیش بکشد. انگار همه منتظر بودند تا راز یادگیری واقعی را بیاموزند.
خدامراد با لبخند ادامه داد:" اگر یادتان باشد گفتم که ما آدم ها دو جور آگاهی و هشیاری داریم. یک جورش وابسته به فکر و ذهن است. یعنی همه مسئولیت دانستن را به فکر و ذهن خودمان می سپاریم و دنیای اطرافمان را از چشمان ذهن می بینیم. ذهن هم که دارای محدودیت های خاص خود است برای اینکه بتواند از پس این مسئولیت سنگین برآید شروع به خرابکاری می کند و درست مثل آدم ناواردی که به کاری بزرگ گمارده می شود همه چیز کار را خراب می کند تا همه را وابسته خودش کند و فقط خودش بتواند آن را درست کند و از یک لحاظ به شیوه مج و ناقص و مورد پسند خودش آن کار را اداره کند. البته به خوبی مشخص است که وقتی یک پدیده ناوارد و ناکارآمد مهار آگاهی ما را در دست می گیرد هیچ تضمینی وجود ندارد که عملکرد این پدیده به نفع ما باشد و از همه مهم تر درست و صحیح باشد. پدیده ای که اسمش را ذهن می گذاریم و محصول خروجی اش فکر است ، در واقع می خواهد خودش را به هر قیمتی که هست سرپا نگه دارد. حتی اگر این بها و قیمت ناآگاهی پیوسته ما و ناتوانی ما در یادگیری موثر و عمیق دنیای اطرافمان باشد.
گفتیم که ذهن تصویر ساز است. این تصاویر بی جان و ایستا و مرده هستند. ذهن این تصاویر را از روی خاطرات و اطلاعات گزینشی که از حواس پنج گانه دریافت می کند بازسازی می کند و برای اینکه آنها را برای ما مهم بنمایاند به آنها احساساتی غالبا شدید و تکان دهنده سنجاق می کند. در نتیجه ما وقتی در کیفیت آگاهی ذهنی هستیم دائم در حال سروکله زدن و دست و پنجه نرم کردن با احساسات متنوع و رنگارنگی هستیم که تصاویر ذهنی با خود یدک می کشند. در این امواج پرتلاطم احساسی بدیهی است که هرگز بدن ما آرامش لازم برای یادگیری عمیق و تمرکز پیوسته پیدا نمی کند.
ولی این نباید باعث نگرانی ما شود و گمان کنیم چون ذهن همه کاره بدن و بخصوص مسئول اصلی بخش آگاهی ماست ، پس مجبوریم دائم به کام دل او کار کنیم و هر چه او خواست تماشا کنیم و هر چه او پسندید را یادبگیریم.
در وجود همه ما آدم ها یک نوع دیگر آگاهی و ادراک هم وجود دارد که از همان لحظه تولد در وجود ما بوده و لحظه لحظه با ماست و تا زمان مرگ هم همراه ما خواهد بود. حتی بعضی می گویند این آگاهی ذاتی و فطری بعد از مرگ هم با ماست که به این قسمتش کاری نداریم چون هنوز زنده ایم و داستان مرده ها باید به مرده ها واگذار شود.
این آگاهی ذاتی که با ماست و به کمک آن می توانیم دنیا را ببینیم اسمی برایش نمی شود گذاشت. چون اسم گذاری روی پدیده ها کار ذهن است و ذهن اصرار دارد روی چیزها نامهای معنا دار خودش را بگذارد تا بعد با ربط دهی این اسامی با محتویات حافظه تصاویر مورد نظر خودش را به این اسم پیوند زند و این احساس را در وجود ما زنده کند که فقط با دانستن اسم یک چیز آن چیز را می شناسیم. حال آنکه آگاهی ذاتی و فطری درون وجود ما فقط زمانی قابل درک است که در حال استفاده از آن باشیم و به محض اینکه این نوع آگاهی کنار گذاشته می شود و آگاهی ذهنی جای آن را می گیرد دیگر هیچ توضیحی نمی تواند آن را معنا کند."
یکی از حاضرین به شوخی گفت:" درست مثل پرنده که تا وقتی پرواز می کند پرنده است و پرنده ای که پرواز نکند فقط اسمش پرنده است."
خدامراد با لبخند گفت:" چیزی شبیه این! اما یک نکته ظریف را هرگز از یاد نبرید که ما آدم ها در طول شبانه روز هردو نوع آگاهی را در وجودمان داریم. یعنی هم از طریق کیفیت آگاهی مبتنی بر ذهن و ذهن گرایانه با دنیا تماس می گیریم و آن را درک می کنیم و هم از طریق آگاهی فطری و ذاتی دنیا را می فهمیم. فقط نکته تاسف برانگیز این جاست که اگر تصور کنیم که 16 ساعت شبانه روز بیدار هستیم ، چه بسا شاید فقط چند دقیقه را در حالت آگاهی فطری و ذاتی خود هستیم و بیشتر از پانزده ساعت و پنجاه دقیقه زمان بیداری خود را در وضعیت آگاهی فکری به سر می بریم.
و جمله تکان دهنده ای که الان برایتان می گویم می تواند عمق فاجعه را برایتان روشن کند.
و آن جمله تکان دهنده این است که همه دانستنی های به درد بخور ما و همه چیزهایی که واقعا از دنیا می دانیم همان چیزهایی است که در این چند دقیقه در می یابیم. این دقایق همان لحظات "آها فهمیدم!" هستند که همگی با آن آشنا هستیم. بقیه اوقات یعنی آن پانزده ساعت و پنجاه دقیقه بیداری صرف نشخوار و بازی کردن با اطلاعات این چند دقیقه است. البته هر چه انسان احساس عقل و دانایی بیشتری کند و به فکر بیشتر وابسته باشد تعداد این دقایق "آها فهمیدن"هایش کمتر است و فقط مهارتش در استفاده از محتویات حافظه و خاطراتش افزایش می یابد. دانشی که کاربرد عملی ندارد و کلیشه ای و قالبی و فرمولی است و به درد مسائل هر لحظه جدید دنیا نمی خورد."
یکی از حاضرین که پسری جوان بود با لحنی که حیرت در آن موج می زد گفت:" یعنی شما می گوئید که وقتی سرکلاس نشسته ام و به حرف های استاد گوش می دهم فقط چند ثانیه در حال دریافت درس هستم و بخش اعظم ساعات را در حال شنیدن صدای ذهن خودم هستم؟"
خدامراد سرش را به علامت تاسف تکان داد و گفت:" متاسفانه همینطور است که گفتی. البته ناگفته نماند که چند دقیقه حواس جمعی و بودن در وضعیت آگاهی فطری الزاما بین ساعات بیداری به تساوی تقسیم نشده است. چه بسا کل ساعات حضور تو در کلاس در تسخیر آگاهی فکری ات باشد و آن چند دقیقه سهم آگاهی فطری در پایان روز و موقع استراحت در رختخواب به سراغت آید یعنی لحظاتی که ذهن به خاطر خستگی و فعالیت بیش از حد در روز ساکت می شود و به آگاهی فطری اجازه می دهد چند دقیقه ای در جایگاه واقعی خود قرار گیرد و امکان درک واقعی هستی را برای ما فراهم کند. بنابراین زیاد دلخوش به این نباش که سرکلاس چند ثانیه ای آگاهی فطری ظاهر می شود. خیلی ها را می شناسم که اتفاقا درست وقتی وارد مدرسه یا کلاس می شوند بلافاصله آگاهی فکری را همه کاره وجود خود می کنند چون گمان می کنند با حضور آگاهی فکری آسیب کمتری از سوی همکلاسی ها و معلم به او وارد می شود. غافل از آنکه به محض تسخیر وجود توسط آگاهی ذهنی یادگیری متوقف می شود و فرد فقط با حدس و گمان و مقایسه با دانسته های از قبل موجود در حافظه مطالب جدید را فرا می گیرد. آگاهی ذهنی هیچ وقت اجازه ورود دیدگاه های جدیدی که برایش تازگی دارد را به حافظه نمی دهد. چون آنها را ویروس حافظه و برهم زننده نظم حافظه می داند. اطلاعات جدید حتما باید با اطلاعات قبلی همخوانی و سازگاری صددرصد داشته باشد ودرواقع دانسته های قبلی را تقویت کند. این همخوان سازی وقت می گیرد و به صورت لحظه ای تحقق نمی یابد برای همین یا کلا یاد گرفته نمی شود و اگر هم با یادداشت جایی ثبت شود با احتیاط برانداز می شود تا برای محتویات حافظه مشکل آفرین نباشد."
دختر جوانی که روی دوش خود پتویی انداخته بود با لحنی شمرده و آهسته پرسید:" یعنی می گوئید بچه های زرنگ کلاس و آنها که از بقیه بهتر درس را می فهمند کسانی هستند که موقع حضور در کلاس و گرفتن درس معلم در وضعیت آگاهی فطری خود هستند و آگاهی ذهنی را کنار گذاشته اند یا خاموش کرده اند؟"
خدامراد سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت:" نه صددرصد ولی می توان گفت که هر چه مدت اقامت فرد در وضعیت آگاهی فطری موقع یادگرفتن بیشتر باشد حجم و عمق اطلاعاتی که فرا می گیرد بیشتر است و فهمیدن در او عمیق تر و کامل تر و فراگیر تر رخ می دهد. بنابراین میزان زرنگی و هوشمندی یک شاگرد در کلاس بستگی به میزان اقامت او در کیفیت آگاهی فطری و دور بودن او از آگاهی ذهنی و فکری دارد."
سکوتی عمیق بر جمع حاکم شد. مرد میانسالی با صدایی خفه گفت:" یعنی راز زرنگی و هوشمندی این قدر ساده بود و هیچ کس به ما نگفت!"
دوباره سکوتی تلخ فضا را پر کرد. دقیقه ای بعد زنی مسن آهی کشید و گفت:" من سال ها معلم بودم. همیشه می دیدم که دانش آموزان ممتاز چقدر حواسشان جمع و تیز و حاضر جواب بودند و کوچکترین جزئیات را شکار می کردند و چگونه دانش آموزان ضعیف دائم در حال خود نجوایی و ور رفتن با امواج شدید احساسات رنگ و وارنگ ترس و ناامنی و بی اطمینانی بودند. اما هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که مشکل فقط در نوع و کیفیت آگاهی حاکم بر وجود آنهاست و همان دانش آموز ضعیف اگر یاد بگیرد که با آگاهی فطری اش با کلاس و درس و معلم تماس بگیرد و آگاهی ذهنی را کنار بگذارد می تواند به راحتی مانند ممتازها یکه تاز شود و پاسخ دهی اش به آموخته ها تازه و آنی و کامل باشد. بیچاره دانش آموزان ضعیف! چه عذابی در کلاس درس می بینند!؟"
یکی دیگر از حاضرین که مردی مسن با موها و محاسن سفید بود گفت:" من هم معلم بودم. من هم این حالت را در همه شاگردانم حس کرده بودم. یک شاگرد ضعیف به محض اینکه به شیرین کاری های خودش مغرور می شد و به قول شما از وضعیت آگاهی فطری به وضعیت آگاهی ذهنی می رفت، شروع به ضعیف شدن می نمود و شاگردی که ضعیف بود و در کلاس مسخره می شد به محض اینکه تمام نجواهای ذهنی آگاهی فکری را ساکت می کرد و با حواس جمعی صددرصد و پیوسته در لحظه لحظه های کلاس حضور می یافت بلافاصله مانند ممتاز ترین شاگردان می درخشید و مطالب جدید را عمیقا فرا می گرفت. اما چرا هیچ وقت کسی به ما یاد نداد که آگاهی فکری تضعیف کنننده یادگیری است و آگاهی فطری موجود در وجود ما برای یادگیری عمیق دانستنی های عالم این قدر کارساز و مفید است؟"
خدامراد با لبخند گفت:" شاید پدرومادرها و بزرگترها و معلم ها و همه کسانی که انتظار داریم به ما روش استفاده از ذهن و نوع برقرار با دنیا را به ما بیاموزند خودشان بلد نبوده اند و دقیقا نمی دانسته اند چه چیزی را به فرزندشان بیاموزند!؟
بزرگترهای دلسوز فقط می توانستند بگویند که بچه جان حواست را جمع الآنت کن! همین! اما اینکه آگاهی ذهنی خطرناک و نادان ساز و دشمن یادگیری است اصلا برای خیلی ها قابل بیان نبوده است. همچنین فراموش نکنید که فیلم هایی که شبانه روز در تلویزیون های مختلف دنیا پخش می شود و داستان هایی که نقل می شود و توصیه های به اصطلاح استادان و معلمین بیشتر روی یادگیری کورکورانه و انتقال حجم عظیم اطلاعات ثابت به درون حافظه متمرکز است. و این خوراک موردعلاقه آگاهی ذهنی است. به همین دلیل من و شما وقتی کودک هستیم و در آگاهی فطری خود شناوریم متوجه نیستیم که همین کیفیت آگاهی زمان کودکی برای ما بیشتر از همه آگاهی های فکری بزرگترها ارزش دارد و در واقع چیزی که می تواند ما را به بالاترین پیشرفت ها برساند ادامه همین کیفیت آگاهی فطری حتی در بزرگسالی است. اما چون کودک هستیم و بزرگترها را دانا تر احساس می کنیم تسلیمشان می شویم و مانند آنها به دنیا نگاه می کنیم و سعی می کنیم آگاهی ذهنی را در وجودمان تقویت کنیم. برای همین تعریفی که از یادگیری و هوش براساس آگاهی ذهنی به ما القا می شود سراسر غلط و نادرست است و همین تعریف باعث می شود نتوانیم دنیا را آن طور که باید و درست است دریابیم!"
یکی از حاضرین با اشتیاق پرسید:" آیا می توانید خلاصه تعدادی از این تعریف های گول زننده و فریبنده را به صورت خلاصه برایمان بگوئید؟"
خدامراد لختی سکوت کرد و سپس گفت:" بررسی و موشکافی هر کدام از این تعریف های غلط و اشتباه یک یا چند جلسه طول می کشد اما به طور خلاصه می توانیم به موارد زیر اشاره کنم:
ـ اولی تعریفی است که از یادگیری داریم. ما بر اساس تلقی آگاهی فکری گمان می کنیم موقعی می توانیم چیزی را یادگرفته شده بدانیم که به صورت اتوماتیک و خودکار و بدون فکر قادر به انجام سریع آن باشیم. در حالی که این حرف زمانی درست است که دنیای اطراف ما ثابت و بی تغییر باشد و وقتی دنیا هر لحظه در حال تغییر و نو شدن است، تصور یکی بودن همه سوالات و اینکه می توانیم با یک فرمول ثابت همه تست های کنکور را علامت بزنیم ناشی از همین تلقی غلط یادگیری است که به راحتی دانش آموزان کلیشه ای و قالبی را به تله می اندازد.
ـ دومی تعریفی است که از حافظه طوطی وار داریم. ما گمان می کنیم هرچه محتویات حافظه ما بیشتر باشد دانا تریم. کسانی که حجم زیادی اطلاعات حفظ می کنند برای ما بسیار باهوش و نابغه جلوه می کنند در حالی که این فریب آگاهی فکری است که با حافظه و خاطره زنده است. حقیقت این است که یادسپاری و یادآوری ، یعنی حفظ کردن و به یاد آوردن پائین ترین سطح هوش است و هوش واقعی به کارگیری عملی یادداشته ها و محتویات حافظه با مسائل واقعی و دائما در حال تغییر دنیای بیرون است. الان در آزمون های پیچیده شرکت های بزرگ کارمند کار بلد کسی است که بتواند دانش انبار شده در حافظه خود را با موقعیتی که در آن قرار دارد منطبق سازد و با شرایط جدید به صورت دائم و از همه مهم تر کارآمد و مفید خود را وفق دهد. بایگانی اطلاعات بودن در عصر اطلاعات هوش حساب نمی شود. بنابراین به همه کسانی که صفحه به صفحه کتب درسی را حفظ می کنند باید این هشدار را داد که موقع عمل و در بازار کار اگر نتوانند دانسته های خود را با امور جاری مطابق سازند و به طور موثر به کار گیرند مطمئنا شغل مناسبی نصیبشان نمی شود.
ـ سومین تعریف هم تصویری است که از علم در ذهن ما نقش بسته شده است. ما علوم را برای راحت یادگرفتن به رشته های مختلف تقسیم کرده ایم. این تقسیم کردن کار ذهن است و در واقعیت امر چنین تقسیمی بی معناست. اما ذهن چون برای فهم دنیا مجبور به اسم گذاری است و برای اسم گذاشتن عمل تقسیم و مرزبندی الزامی است به همین دلیل در آگاهی ذهنی ما مجبور هستیم دنیای یکپارچه و اجزای متصل به هم هستی را دسته بندی کنیم. اما این خرد کردن دنیا و دانش فقط به گروه های بزرگ تقسیم نمی شود. در شاخه های جزیی هم همین اتفاق تکرار می شود. این عادت آگاهی فکری است. شما می بینید که دانش آموز کنکوری گله مند است که چرا در سوال کنکور تستی که متعلق به درس سال سوم بوده است گزینه های جواب متعلق به سال دوم اند. در حقیقت این دانش آموز از این نکته غافل است که تمام دانش آن درس شبیه فرش یک اتاق هستند که برای یادگیری بهتر در سال های مختلف تکه های از این فرش بریده و به صورت گزینشی به او آموزش داده می شوند."
خدامراد سکوت کرد و گفت:" اجازه دهید تعریف های نادرستی که از هوش و یادگیری در ذهن ها جا افتاده و در واقع باعث ناکارآمدی فرآیند یادگیری شده را در جای خود زیر ذره بین ببریم. اما همین جا قبل از پایان درس اجازه دهید به یک نکته ظریف در همین سه تعریف نادرستی که ذکر کردیم اشاره کنم و آن تعمیم آشکار خصوصیات آگاهی ذهنی به فرآیند یادگیری و هوش بود. آگاهی ذهنی از یکپارچگی مفاهیم عالم بیزار است چون وقتی یکپارچگی و رابطه دوسویه و سیستمی کل اجزای عالم مطرح می شود ذهن قفل می کند و نمی تواند با ابزار تکه تکه سازی دنیا را درک کند. به همین خاطر دوست دارد همه چیز را جدا جدا و خرد کند و این ریز ریز کردن را حتی تا کوچکترین جزء قابل تقسیم ادامه دهد. و این سرمنشاء برداشتی غلط از روند یادگیری می شود.
خصوصیت دیگر ذهن وابستگی شدید آن به حافظه و خاطره است. ذهن به خودی خود چیزی نیست. به هر دلیلی که حافظه از کار بیافتد، حال بیهوشی یا خواب باشد و یا بیماری و خستگی، ذهن دیگر نمی کشد و میدان را به آگاهی فطری واگذار می کند. ذهن حافظه پرست برای تقویت نقش حافظه که فقط قادر به ثبت اطلاعات مرده و ایستا و ثابت است ادعا می کند که هرچه محتویات حافظه فردی بیشتر باشد او دانا تر است. حال آنکه حافظه فقط منبع ذخیره اطلاعات است و مادامی که این اطلاعات فراخور صورت مساله ای که شخص با آن روبروست پردازش نشود و واکنش و جوابی مناسب و کارآمد و موثر تحویل ندهد هیچ ارزشی ندارد.
خصوصیت بعدی ذهن محافظت شدید از خود و مجال ندادن به آگاهی فکری برای عرض اندام است. سکوت مساوی است با مرگ آگاهی فکری و برای همین دائم در حال تولید فکر و به عبارت گفتگو با خود و خود نجوایی است. این ویژگی مانع شنیدن اطلاعات لحظه به لحظه ای می شود که از طریق حواس پنج گانه در حال ورود به بدن هستند.
بنابراین اگر بتوانیم خصوصیات آگاهی فکری را دقیقا مشخص کنیم و آنها را در فرآیندهای یادگیری ردیابی کنیم به طور غیر مستقیم می توانیم ویژگی های منحصر به فرد آگاهی فطری را شناسایی کنیم و کم کم در آن خود را غوطه ور سازیم. این را به عنوان یک اصل به خاطر بسپارید تا بتوانیم شیوه جدید یادگیری یعنی یادگیری ذهن آگاهانه را به طور کامل و عمیق به کمک یکدیگر درک کنیم."
خدامراد این را گفت و دیگر حرفی نزد. سکوت او با طلوع خورشید همزمان بود و همگی ما محو زیبایی لحظه روشن شدن افق آسمان شدیم.


